فایل های دانشگاهی

مقایسه¬ی تطبیقی جایگاه زن در اشعار ژاله قائم مقامی با ژاله اصفهانی- قسمت ۱۹

گاهم زمادر است شکایت گه از پدر کان هر دو را ز عقل نصیبی مگر نبود
گه نالم از غرور و گه از فکر کج نورد کم در ره حیات جز این راهبر نبود
اما قسم به نور حقیقت که جز خدا کس در سیاهروزی من ذی اثر نبود
او قادری است مطلق و بیچاره زن، عجوز راضی به سرنوشت خود ار بود ور نبود”

 

(قائممقامی، ۱۳۴۵: ۴۸)
۳-۳-۶-عشق به فرزند:
قائممقامی در دنیا فقط یک دلبستگی دارد که آن هم پسرش است:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

“مادر چو ز طفل خویش مهجور است یعقوبوش ار کورشود معذور است
چون من که تعلقم زاسباب جهان بر یک پسر است و آن هم از من دور است”

 

(قائممقامی، ۱۳۴۵: ۱۲)
ولی چون نمیخواهد مانند زنان دیگر، در نابرابری که بین زن و مرد است زندگی کند، فرزند را تنها میگذارد تا مجبور نباشد با شوهری زندگی کند که زن را به تمسخرمیگیرد و او را حقیر میشمارد. قائممقامی وقتی وجود خود را در آن جامعه در ظلم و ستم و نابرابری میبیند دوست ندارد که فرزندی به دنیا بیاورد و آن فضای تاریک زندگی او را ببیند، او با فرزند به دنیا نیامدهاش درد ودل میکند و نگران سرنوشت اوست و میترسد که فرزندش به سرنوشت او دچار شود و خطاب به او میگوید که به این دنیا نیا، او خود را گلی میداند که قبل از ازدواج شاداب و جوان بود و با ازدواج تمام گلبرگهای زیبایش ریخته است چون با خاری خشک یعنی شوهرش پیوند زناشویی بسته است و حاصل این پیوند فرزندی است، که نمیخواهد سرنوشتی مانند مادرش داشته باشد، او به فرزندش میگوید با چه دلخوشی منتظر ورود تو باشم وقتی در این دنیا خوشی ندیدم چطور میتوانم مطمئن باشم تو خوشی میبینی؟!
او مردد است، که آیا با این وضعیت از آمدن فرزند خوشحال باشد؟! آیا میتواند با این همه غم که در دلش است فرزند را دوست داشته باشد؟! او در زندگی در ناامیدی تا حدی پیش میرود که حتی مردد است، از اینکه آیا میتواند فرزندش را دوست بدارد یا نه؟!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

“تا توانی پای از زهدان من بیرون منه باش چون دستی شکسته تا ابد آوند من
آن یکی آمد، تو باری از رحم بیرون میا بس بود یک رشته در زندانسرا پابند من
با گلی شاداب، خاری خشک لب پیوند ساخت شاخ پیوندش تویی ای بینوا فرزند من
دوستت دارم؟ نه دشمن؟ نه، خدا را چون کنم با چه خرسندی پذیرد طبع ناخرسند من”

 

(قائممقامی، ۱۳۴۵: ۱۶)
او فرزندش را با تمام وجود دوست دارد و خود را در برابر سرنوشت او مسئول میداند، و فرزند را فردی بیگنه میداند که هیچ نقشی در به وجود آمدن ندارد، و این پدر و مادر هستند که باعث به وجود آمدن او شدند، بنابراین سزاوار بدبخت شدن نیست:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

” ما جنایت پیشگان مسئول ایجاد توایم ای جهان نادیده طفل ای بیگنه فرزند من”

 

(قائممقامی، ۱۳۴۵: ۱۶)
او خود را مادری خوب نمیداند چرا که فرزندش را تنها گذاشته است، او میگوید من همان کاری را کردم که حیوانات بر حسب غریزه انجام میدهند، حیوانات هم پس از مدتی فرزند خود را رها میکنند:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *