فایل های دانشگاهی

شناسایی و رتبه بندی مولفه های هوش معنوی کارکنان- قسمت ۱۷- قسمت 2

۲-۱۱-۳) مدل بروس لیچفیلد
لیچفیلد نیز مانند سایر اندیشمندان، به بعد آگاهی اشاره می کند، اما توجه او بیشتر بر کاربرد درونی هوش معنوی است، از جمله داشتن آرامش. علاوه بر این، او جنبه های اخلاقی این هوش را مورد توجه قرار می دهد.
بروس لیچفیلد مشخصا هوش معنوی را چنین مطرح می کند:

 

 

    • آگاهی از تفاوت؛

 

    • حس ماوراء الطبیعه؛

 

    • حکمت و خرد؛

 

    • آگاهی و دور اندیشی؛

 

    • آرام بودن در هنگام آشفتگی و تناقض و دوگانگی؛

 

    • تعهد، فداکاری و ایمان؛

 

  • آگاهی هوشیارانه و سازگاری با وقایع و تجارب زندگی و پرورش خود آگاهی.

 

۲-۱۱-۴) مدل ایمونز
ایمونز ( ۲۰۰۰ ) پیدایش سازه هوش معنوی را به عنوان کاربرد ظرفیتها و منابع معنوی در زمینه ها و موقعیت عملی درنظر میگیرد. به عبارتی، افراد زمانی هوش معنوی را به کار میگیرند که بخواهند از ظرفیتها و منابع معنوی برای تصمیم‌گیریهای مهم و اندیشه در موضوعات هستی یا تلاش در جهت حل مسئله روزانه استفاده کنند. وی هوش معنوی را چارچوبی برای تشخیص و سازماندهی مهارتها و قابلیت‌هایی که مستلزم کاربرد انطباقی معنویت است، تعریف میکند ( ایمونز، ۲۰۰۰). ایمونز معتقد است که هوش معنوی، جنبه های بیرونی هوش را با جنبه های درونی معنویت، تلفیق می کند و بدین ترتیب ظرفیت خارق العاده ای در فرد ایجاد می کند، به گونه ای که می تواند معنویت را به شکلی کاربردی مورد استفاده قرار دهد. او پنج مؤلفه برای هوش معنوی پیشنهاد میکند که شامل موارد زیر است:
۱) ظرفیت تعالی، گذشتن از دنیای جسمانی و مادی و متعالی کردن آن؛
۲) توانایی ورود به حالتهای معنوی از هوشیاری؛
۳) توانایی آراستن فعالیتها، حوادث و روابط زندگی روزانه همراه با احساس تقدس؛
۴) توانایی استفاده از منابع معنوی برای حل مسائل زندگی
۵) توانایی رفتار فضیلت مابانه مانند بخشش، سپاسگزاری، فروتنی و احساس شفقت (کرچتون، ۲۰۰۸).
البته در پاسخ به انتقادات مایر (۲۰۰۰)، مبنی بر اینکه تقوا و پرهیزکاری، رفتاری است که به شخصیت و اخلاقیات نسبت داده می شود و نه به هوش. ایمونز عامل پنجم را کنار گذاشت و چهار بعد اول رابه عنوان همه عناصر مدل خود باقی گذاشت ( ساغروانی، ۱۳۸۹).
۲-۱۱-۵) مدل کینگ
کینگ[۸۴] معتقد است که هوش معنوی، ظرفیت و توانایی منحصر به فردی را در شخص ایجاد می کند، تا معنا را در زندگی درک کند و به موقعیت های معنوی بالاتر راه یابد.
او مدلی چهار عاملی از هوش معنوی ارائه می دهد. عناصر این مدل عبارتند از:
۱٫ تفکر انتقادی وجودی: ظرفیت انتقادی به ماهیت وجود، واقعیت، جهان، فضا، زمان، تأمل و سایر مسائل وجودی مانند وجود متافیزیکی؛ و نیز ظرفیت اندیشیدن به مسائل غیر وجودی در رابطه با وجود خود (به عنوان مثال، از دیدگاه اگزیستانسیالیستی).
۲٫ تولید معنای شخصی: توانایی استخراج معنی شخصی و هدف از تمام تجربیات فیزیکی و روانی، از جمله ظرفیت برای ایجاد و استناد هدف زندگی است.
۳٫ آگاهی متعالی: ظرفیت برای شناسایی ابعاد متعالی / الگوهای خود (بهعنوان مثال، تعالی خود) یا دیگران، و از جهان (به عنوان مثال، جهان غیر مادی) فیزیکی در حالات طبیعی هشیاری، همراه با توانایی شناسایی رابطۀ خود با جسم است.
۴٫ توسعۀ حالت هوشیاری: توانایی ورود و خروج به سطوح بالاتری از آگاهی (مانند هشیاری کامل، آگاهی کیهانی، وحدت) و سایر حالات در اختیار خود فرد (همانگونه که در تفکر عمیق، مراقبه، نماز، و غیره ایجاد میشود) (کینگ، ۲۰۰۸).
۲-۱۱-۶) مدل سیسک
سیسک در تشریح هوش معنوی، طبقه بندی تقریبا جامعی ارائه می دهد. وی با ارائه مولفه های هوش معنوی، بر ویژگی های منحصر به فرد این هوش صحه می گذارد.
به عقیده وی، مولفه های کلیدی هوش معنوی عبارتند از:

 

 

  1. ارزش های هسته ای هوش معنوی:

 

اتصال، رحم، وحدت در همه چیز، احساس تعادل، مسئولیت و خدمت.

 

 

  1. تجارب هسته ای هوش معنوی

 

آگاهی از ارزش های غایی و معنای آنها، تجربه های برتر، احساس تعالی، آگاهی فراوان.

 

 

  1. ظرفیت های مرکزی هوش معنوی:

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *