دانلود تحقیق - پایان نامه - مقاله

تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۳۰

البتّــه بــه راستی تــوان گفتــن ایران همـه پیکر است و تو جــانی
چــون تــاج کیـان و افسر دارا بــر تــارک مملکت درخشــانـی
تــو مایـه ی اعتبـار ایـن کشـور تـو بــاعــث افتخــار ایــرانــی
و در اثنـای این مهـرورزی ،کلامش را از انتقـاد سیاسی خـالی نمی گذارد :
چون مردم مستمند این سامان لـرزد بدنـت از آن کـه عـریانی
دیدی تو مدائن و شکوهش را هـان ناظـر یک شکستــه ایوانی
شایـد ز فجایعی کـه می بینی بر گـرد تـو می شـود پریشانی
شاعر نه تنها به دماوند و خزر و موهبت های طبیعی مباهات می کند،به افتخارات دیگری که مادر ایران پرورده است؛یعنی فرزندان شایسته ی وطن، اندیشمندان و دانشمندان هم فخر می فروشـد. بزرگانی که در بسیاری از کشفیات علمـی در جهـان پیشقدم بوده انــد.
آفرین ای خاک ایران کان فرهنگ و هنر شـد ز نور دانشت روشن جهانی سر به سر
ای که از آثار« ابن سینا» مهین فرزند تو شرق و غرب این جهان شد کامیاب و بهره ور
قرن ها پیش از« کپرنیک»و«نیوتون» با وضوح گفت «بیرونی» زمین گـرد است مانند قمر…
جلوه های هنر را در آثار تاریخی می ستاید.به اوستا و آیین ایرانیان شوقی شاعرانه نشان می دهد :
ای که بهر مدرک فرهنگ عهد باستان هست اوراق اوستایت دلیلی معتبر
ای که وصف شوکت و فرّ جهان آرای تو از هزاران سال منقور است بر قلب حجر
بـا این همـه سرافرازی ها کـه ایـران دارد، شاعر مانـدگاری اصلـی را در علم و دانش می جوید تا قدرت حکمفـرمایان.در مناظره ی دانشـور پیـر و جوان نـامـجوی، شهرت جهانگیر سعدی را در مقایسه با سعد بن زنگی،حکمران فارس ناچیز می داند :
گفت سعدی بوده با سعد بن زنگی هم زمان
زان دو بنگر تـا کـه را شـد نـام،عالمگیرتر
او در ستایش از امیر کبیر به تمثیل می گوید : (دیوان : ۲۵ )
گـوهر در زیر خـاک نیـز ثمین است گـر بـه فلک رفت بی بهـاسـت پـرّ کاه
فـرق امیـر کبیـر و شــاه قجـر بیـن کاو به سه سالی چه کرد و شاه به پنجاه؟
نیست عجب این که هر دو ریخت به یک بار خــون امیـــر کبیــر و آبــروی شـــاه
از آن بـاقـی است نـام نیک در السن از ایـن جـاری است بـار ننگ در افواه
این را گـوینــد بـدسـرشت ستمگر آن را خــواننــد نیکمــرد وطن خـواه
تا بـه ابــد خلق را شهــادت تاریخ از بـــد و نیک امــور می کنــد آگــاه
نه تنها وطن که مردمش نیز برای او اهمیت دارند.بقایی کشورش را آباد و مردمش را آگاه و آزاد و کوشا می خواهد : (دیوان : ۳۳ )
چـه انتظار تـرقی کسی تـوانـد داشت؟ ز ملتـی کـــه همـی حـال محتضـر دارد
سخن نمی شنوند و به کس نمی نگرند در ان محیط که یک مشت کور و کر دارد
چون خون فاسد اشراف مفسد وطن است ره معـــالجـــه را نیــش نیشـــتر دارد
فقط تکبّـر بیجـا و نـاز و نخوت مفت مــزیّتی است کــه مالک به برزگر دارد
کسی که خــار ره پیش پـای ملّت شد بـه تیشـه بـایـدش از پیــش پای بردارد
مقــام آن سر بی مغز بــاد بــر سر دار کـه آرزوی ستم گستری بـه سر دارد
به این گروه بقایی سخن چه می گویی به مــرده گفتن تلقین مگـر اثر دارد؟
این افراط پسندیده در وطن دوستی و عشق به آب و خاک و ملیت ایران گاهی در نقل حکایت های تاریخی خودنمایی می کند.مانند قطعه ی« سرباز ژاپونی»(دیوان : ۸۲) .
شنیده ام به سـه سرباز ژاپونی در جنگ سپـرده در فیلیپین بوده حفظ یک راهی
پی دفـاع وطن مانــده اند در آن جــا دوازده سنــه نــه آن که سالی و ماهی
شکار ماهیشان بوده گه وسیله ی قوت ز برگ و بیخ درختان ،خوراکشان گاهی
چـو رفتــه اند که آگــه کننـد آنان را سپــاهیــان ز پــایــان جنگ،آگــاهی
بدین خیال که دشمن رسیده است کنون نمــوده انـد دلیــرانـــه جنگ کوتاهی
چو از لــوازم جنگی نمانــده دیگرشان نجستـــه اند بـه جز انتحار خود راهی
ولی چـو آگهشان کرده انــد از اوضاع کشیــده اند ز دل،نالــه های جانکاهی

این نوشته را هم بخوانید :   جستجوی مقالات فارسی - تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۱۴

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.