دانلود تحقیق - پایان نامه - مقاله

منابع مقالات علمی : تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۷

وی در دوران کودکی طبع شعر داشتـه اما جمع آوری نشده است.به دلیل شرایط نامناسب و مساعد نبودن زمینه ی روحی به خـاطر شغل پرزحمت و ملال آورش،گل شعری از بوستان طبعش نروییده و با خاطر حزین،شعر تری نسروده است.
به دور کودکی هم با ملاحت ،شعـر می گفتم نکردم ضبط تا ثبتش کنم اکنون به دیوانم
فزون از بیست سالی ترک کردم شعر گفتن را
چو مشغول به خود می داشت شغل نابسامانم(دیوان : ۱۱۴ )
در شرح حال خود می گوید که روستای ییلاقی کوچکی به نام طاهر آباد داشته که تابستان های گرم را در آن جـا می گذرانده است.وی با عزلت و تنهـایی چنـدان خو گرفته بود که آن جا را پناهگاه روحی خود می شمارد.
گریـزانم چنــان از خلق کز آغــاز فروردین وطن در طاهــرآباد است تا پایــان آبـانم
به زحمت کردمش آباد این ییلاق کوچک را
که تا باشد نشانی در جهان ز آغاز و پایانم(دیوان : ۱۱۵ )
بقــایی وابسته به هیچ حزب و گروه سیاسی نیست.شاخص تـرین تفکّر سیاسی خود را پاکدامنی و راستی و وطن پرستی می داند.از این که با تقـرب به احزاب سیاسی نتوانسته وضعیت اداری و مالی خود را بهبود بخشد،متـأثر و ناراحت نیست.وی باکی ندارد از این که آزادمنشی وی سبب محرومیّت اقتصادی او شده باشد.
بود مشی سیـاسی،راستی و با کــژی خصمـی چـرا پوشیـده دارم مسلک پیدا و پنهانم
نه هستم جزو احزاب دروغین و نه خواهم شد
چه باک از طعن خلق است گر شد جامه خلقانم
من ایرانی نــو و آباد و مردم شاد می خـواهم
گر اینان پتک پولادند من مانند سندانم(دیوان : ۱۱۵ )
شاعر خود را در نبـرد با روزگار سرسخت می دانـد.با ظلم و بی عدالتی می جنگد.وی به همین علت مدتی در اصفهان به حبس افتاده است.وی در بیان این مسأله با رعایت تناسب میان واژگان کلام و بهره گیری از اصطلاحات شطرنج به هنرمندی تمام می گوید :
ز اسب پیلتن ســازد پیاده شـاه و فـرزین را فلک امـا من از پیکار با او رخ نگـردانم
چو ماننـد سپاهی با ستم جنگـیده ام رنـدان
به زندان اندر افکندند چندی در سپاهانم(دیوان : ۱۱۶ )
وی کارمنـد دولتی بیش نبوده ، اما اگر به نحوی دلال مظلمـه شده و ناخــواسته ستمی در حق کسی روا داشته ،اظهار پشیمانی می کند.به علت داشتن خاطر آزاده و فرهیخته و شایع بودن فساد اداری ،دوران خدمتش بی دغدغه و با آرامش سپری نشده است.وی پیوسته در تبعید و انتقال از شهری به شهر دیگر روزگار سپری کرده است.
اگرچه صرف شد عمرم همی در خدمت دولت به نحوی گر ستم کردم به کس اکنون پشیمانم
چو در دوران خــدمت،آستــانی را نبوسیدم
فرستادند دونان ده به ده استان به استانم(دیوان : ۱۱۶ )
به واسطــه ی آزاده خویی بقایی،هیچ گاه مسئولیت های بزرگ به وی سپـرده نشده است. پست های مهمی که به وی واگذار شده،ریاست دارایی شهرهای کوچک بوده است.وی از بیان صریح رشوه خواری رایج در سیستم اداری آن زمان باکی ندارد.
ریاست بــود اندر شهرهای کوچکم چنـدی
چو بی رشوت نمی دادند هرگز شغل شایانم(دیوان : ۱۱۶ )
شاعـر هرگز از شغل خود اظهـار خرسنـدی نمی کنـد.وی مستخدم دولت بـودن را نوعی بازیچه شدن در دست های اشخاص فرومایه می داند.
هرکس ز کار خــویش برد سود و ای عجب کاین کار نوکــری ندهــد جز زیـان مرا
در زیــر دست مـــردم بی نـام و بی نشــان
بر باد رفت هستی و نام و نشان مرا(دیوان : ۱۱۸ )
در تنگنای سیر اداری که ملتزم آن است ،خود را در بین فـرامین مسئولان گرفتار می بیند و از این که باید به این شیوه ارتزاق کند، عزت نفسش را خدشه دار می بیند .
این گویــدم چنین کن و آن گویـدم چنــان شایستـه نیست کار چنیـن و چنـان مـرا
آن یک وجیبــه ام دهد آن سـان کـه گوئیـا
بخشیده است ملک جهان،رایگان مرا(دیوان : ۱۱۷ )
پاکدامنی شاعر سبب شده مغضوب افراد خطاکار باشد و سختی و عذاب و ناراحتی برایش به وجود آید و از جمع جدا افتد.
جمعی به جــرم ایـن که چــرا دزد نیستــم رنجش همی کننـــد به زخم زبــان مرا
من در میـــانه ،وصله ی ناجــور گشتــه ام
بیرون نمی کنند چرا زین میان مرا(دیوان : ۱۱۸ )
با این همه وی به هنـر خود افتخار می کند و خـداوند را به خاطر این نعمت شاکر است. شاعر چنـان عزت نفسی دارد که بزرگی هرآن چه بوی دنیـا پرستی دارد وی را به کرنش نمی آورد.
بی بهـــره نیستــم ز هنــر بهتــرین گــواه نظـم سلیس باشــد و طبــع روان مــرا
شکر و سپـاس یــزدان کاندر نظر یکی است

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.