دانلود تحقیق - پایان نامه - مقاله

تحقیق دانشگاهی – تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۴۳

وقتی چنین سیاستی بر کشور حکفرما شود،قطعاً قـراردادهای ننگینی هم از طرف بیگانگان بر ما تحمیل می شود.این امـر تسلط ستمکار و فاجـر را در پی دارد.به نظـر شاعر همه ی این ها از نتایج بی تدبیری رجال مجلس نشین است. (دیوان.۱۳ )
مجلس ما گر این بــود ثمرش که ملــوّث کنــد مجـالس را
کند از روی بــزدلی ،تصویب رل «گلشائیــان»،تــز«گس «را
می شــود قهــرمــان ملّــی گر ببنــدد به توپ،مجلس را
از دیــد شاعر،تقویت کننده ی چنین اقدامــات سیاسی کــه نتایج منفی برای ملّت دارد، تشکیلات و کمیسیون هایی است که به صورت فرمایشی اجـرا می شود. (دیوان.۱۳)
در مجمع رجـال،پی اختنـاق خلـق صدها بلا و فتنه که زاد از کمیسیون
جز غاصبین حق عمومی دگر کسی بیـرون نرفته با دل شاد از کمیسیون
شاعر ،تنفّر خود را از جنگ و خونریزی در جای جای دیوان خود اعلام می کند.نظیر لکّه ی ننگ(ص۹)،نامردم(ص۱۱)،،خون بیگناه (ص۳۶).این انزجار در قطعه ی پرنده ی جنگ با لطافت خاصی بیان شده است.وی از یک پدیـده ی طبیعی الهام می گیـرد و آن را هنرمنـدانه به مسأله ی جنگ پیوند می زند. چـه بسا هواپیمایی که در اوج آسمان هستند بـه واسطه ی پرندگان کوچک سقـوط می کنند.به این صـورت که پرنـدگان به طـور اتّفاقی و تصادفاً داخل محفظه ی چرخ و پـروانه می شوند و با ایجاد اختلال در پـرواز،سبب سقـوط آن می شوند.(دیوان.۱۷ )
شنیده ام کـه چو طیّاره بــوده در پــرواز فکنده انــد به زیــرش کبوتران قشنگ
به خویش گفتم این از قبیل اخباری است که در قبولش جای تأمّل است و درنگ
چه سان تــواند طیّاره را به زیــر افکند؟ پرنده ای که ندارد سلاح توپ و تفنگ
کبوتر در فرهنگ ایرانی نماد صلح است و شاعر با استفاده از این معنی به بیان مطلب خود می پردازد.به نظر وی صلح بر تار و پود طبیعت بافته شـده است و به همین دلیل صلح بر جنگ غلبه دارد:
دو تن که نسبتشان همچو کاه باشد و کوه به هیچ ره نتـوان خــواند آن دو را هم سنگ
یکی شنیــد و بگفتـا مگـر نمی دانــی که این پرنده ی صلح است و آن پرنده ی جنگ؟
با همـه ی پیشرفتی که غرب در علم و تکنولوژی دارد ،این تـرقّی مانع از خـونـریزی و کشـور گشایی و چپاول کشورهای جهـان سوم نشـده است.شاعر شدیداً از این موضوع انتقـاد می کند.نظیر قطعات مخترعین(ص۷۹) و تمـدّن غربی(ص۲۲)است.
در قطعه ی تسخیر مشتری (ص۷۵)به مسألـه ی اجتماعی پوشش بانوان می پردازد که روز به روز به برهنگی نزدیک می شود.مینی ژوپ مد شده است و هر روز در پی مدل های جدیدتر ،برهنگی بیشتری در جامعـه دیده می شـود.از نظر شـاعر با مسخره کردن سیر صعودی دامن بانوان،پیام هایی را می توان دریافت.هدف وی از این طنز،آگاهی اجتماعی است و تأکیـد بر این نکته که الگو پذیـری مـا از غرب بایـد در هنر و علم و صنعت و تکنولوژی باشد. تقلید کورکورانه از مد غربی چیزی جز فلاکت در پی ندارد.شاعر چون با صراحت نمی تواند این درد اجتماع را بیان کند،با طنز خاص و کلام ملیح به این مسأله اشاره میکند.وی می گوید کشورهای اروپایی به دنبال پیشرفت بوده اند و به کرات ماه و مریخ سفر می کنند،اما در ایـران این مشتری است که مسخّر دامـن زن ها شـده است و پیشرفت ما در این زمینه بوده است.
شوروی با آمــریکا بهــر تسخیر فضــا در رقابت گر بـه پا هنگامه و شر می کند
سرعت سیـر صعودی را علی رغم رقیب در فضاپیمـای خود چندین برابر می کند
تا به مریخ آن رسد این یک گذارد پا به ماه مشتـری را دامن زن هـا مسخّـر می کند
۴-۲-۲-مضـامین اخـلاقی:
این دسته از آموزش های شاعر، طیف گسترده ای را شامل می شود.برای پرهیز از اطاله ی کلام موضوعاتی که بیشترین بسامد را دارد آورده شده است :
۴-۲-۲-۱-محبّت و انسانیّـت و خدمت به خلق :
ارزش وجـود انسان بـه عشق و محبّت و انسانیّـت اوست،نه مادیّات و امور دنیـوی او. انسانیّت،شمع فـروزانی است که در بزم خردمنــدان،روشنی بخش دل هـای عاشقـان و خوشبختی در گره گشایی از دیگران است. (دیوان.۵۲ )
اگر جویی طریق راستی و راه خوشبختی ز راه مرحمت بــردار باری از دلـی باری
سر بی مغز باشد بـا دل تاریک،انسان را اگر راضی شود بر پای انسانی خلد خاری
در قطعه ی دیگری از زبان سقراط ،همین مضمون را بازگو می کند.راه انسانیّت این است که دل از مادیّات برکنیم و به معنویّـت روی آوریم؛به دیگران محبت کنیم و از خودبینی و خودپرستی دور شویم. (دیوان.۱۰۱ )
ز سقــراط پرسید روزی مریدی چه چیز است رسم و راه آدمیّت؟
بگفتــا دل از مــادیّت برگسستن گـراییـدن آن گـاه بــر معنـویّت
محبت به نوع خود و خلق کردن رهـا گشتن از قیـد و بنــد منّیت
شاعر شعرهای زیادی در این مضمون سروده است،ازجمله مناظره ی «دیوانه و شاعر».دیوانه نمادی است از شخص دانا.از زبان او خطاب به خود و تعریض به سایر شاعران می گوید خوش سخن بودن و دانشمندی امتیازی محسوب نمی شود.آن چه امتیاز به حساب می آید انسانیّت است و بس. (دیوان.۵۳ )
محتــرز شــو از این غلط پنـدار گـوش بگشا و گوش دار این پند
بـاش انسان، نبــاش خوش گفتار بـــاش انسـان نبــاش دانشمنــد
خود انسان ها هستند که می توانند باعث سرافرازی یا سرافکندگی اجتماع شوند.به عبارت دیگر هیچ گاه شخص یا پدیده ای خارج از مجموعه نمی تواند در یک مجموعه نفوذ کند و سبب تیــره روزی و شکست و ناکامی اعضای آن شود.شاعر به کمک مناظره و تمثیل ، این موضوع را به زیبایی بیان کرده است. (دیوان.۳۹ )
از کنـده کرد مردک هیزم شکن ،سؤال کاین ناله

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

ات به وقت شکستن ز دست کیست؟
نـالــی زحــدّت تبــر آهنیــن مــن یا من که ضربه می زنم و بازویم قوی است
گفتا نـه از تــوام گله باشد نـه از تبر ز آن دل شکستـه ام کـه رفیقم رفیـق نیست
شاعر قضیـه ی “از ماست که بر ماست ” را طرح می کند.آن رفیق نــارفیق، دستــه ی تبر است که هم جنس اوست
از دسته ی دست های تو و تیغه ی تبر گر یک برابر است فشارش شود دویست
آری ز نـوع خـویشتنم رنج مـی رسد آن سان کـه آدمی سبب رنج آدمی است
مسلماً کسی که نـه تنها در پی شـادی و آسایش دیگران نبوده ،بلکه سبب سنگ اندازی در راه دیگران باشد،خـود نیز ناکام خواهد بـود و بهـره ای از زندگی نخواهد بـرد. (دیوان.۷۲)