دانلود تحقیق - پایان نامه - مقاله

تحقیق دانشگاهی – تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۳۷

ما همچو ملتیم که آن را زوال نیست تو همچو دولتی که بود صد خطر تو را
در چنین فضای پر اختنـاقی کـه محصول استبـداد است، بسیار بجا از زبـان مـرغ حـق می گوید :(دیوان : ۳۰ )
بر سر شاخ شبی مرغ حقی گفت به جفت که از این حق حق بیهـوده روانم آشفت
تا به کی در دل شب این همه حق حق گویی که کس از ناله ی جانکاه تو نتواند خفت
گفت چـون گفتن حق راست خطرهـا در پی جز به تاریکی و تنهایی شب نتوان گفت
بقـایی اختناق حاکم بر جامعـه را چنـان مخوف می دانـد که نه تنهـا سخن اندیشمندان و خردمندان خطرساز و دهشت افزاست بلکه حتی سؤال و جواب کودکان در نهانخانه های منازل شخصی نیز چه بسا خطرآفرین بوده و تحت کنترل است.شاید شاعر زبانی گویاتر از طنز و مناظره نداشتـه که اختناق سـاواک را برای آینـدگان ثبت و ضبط کند.در مناظره ی کودک و مـادرش که می پرسد” جن به خلقت آدمیـزاد است یا هست از وحـوش” چنین می گوید : (دیوان : ۲۰ )
لب گزید و پیکرش لرزید و با تشویش گفت یا به بسم الله بـر این نام یـا بنشین خموش
گفت اینجا نیست کس تا بشنود گفتار ما گفت هر دیوار دارد موش و دارد موش گوش
شاعر از هر مطلب پیش پا افتاده در جهت انتقاد سیاسی بهره می گیرد.مثلا “گربه ی گچی” (دیوان : ۱۶ )اسباب بازی کودکانه است.جسمی ثـابت و سنگین اما سری متحرک دارد.با هر تکان کوچک،سر او با چرخش و بالا و پایین پریدن کودک را سرگرم می کنـد.همین گربه گچی در نگاه شـاعر مضمون تـازه ای می آفرینـد. بله قربان گفتن و تأییـد کورکـورانه ی وکیلان مجلس را در تأیید و تکذیب لایحه های قـانونی به گربـه ی گچی تشبیه می کند . بقایی داستان طنزی می آفریند و عوام فریبی سیاستمداران و دولتمردان را به مردم گوشزد می کنـد.این که بی ارادگـی و سرسپـردگی و بی شخصیتی دولتمـردان کمتر از حـرکت بی اراده ی یک گربه ی گچی نیست.
بدید گربـه ای از گچ به گوشـه ای طفلی خطاب کـرد چنین کـودکانه مـادر را
که کیست این که سر او همیشه می جنبد ولیکنش نبود حس و حال و پیکر را
چـو مـادر ایـن بشنیـد از طـریق استهـزا جـواب داد چنیـن طفل نـازپـرور را
وکیل مجلس شورا که هرچه می شنود چو گربه های گچی هی تکان دهد سر را
برای این که بگویند هست سـر جنبان فــریب می دهــد افــراد زودبـاور را
شاعر کلامش آکنده از طنز تلخی است از وقایع دردناکی که به گوشه هایی از آن در تاریخ معاصر اشاره شده است.چه بسا افـرادی که برای رسیدن به مناصب و مقامات عالیه حاضر به تن فروشی یا عرضه ی نوامیس خود به صاحبان قدرت بوده اند و شاعر چون این بلای اجتمـاعی را نردبـان ترقی نمی دانـد چه بسا مورد طعن و تحقیر نیـز واقع شـده باشـد و می گوید : (دیوان : ۹۴ )
چه روی داده که اکنون به رغم مادر خویش به پشت خفتی و این برخلاف عادت بود
چه شـد که تن زدی از آن عمل که انجامش بــرای پیشروان مــایه ی سعــادت بود
ز کـاروان تـرقـی اگـر چــو مـن جمعــی عقـب فتــاد ز نــادانی و بلاهــت بـود
تو در رویّــه ی خـود پایـدار بـاش کـه تا مقـام یـابـی و گـوینـد از لیـاقـت بـود
بالطّبع این رویّــه باعث می شود که سوءِ مـدیریت و سوءِ تدبیر در روند اداری و اجرایی کشور ساری و جاری شود و شاعر بگوید: ” هرآن کس بی شرف تر بیش رفت تر”
یا:چــرا مستخــدمین اقتصــادی نمـی گــردند مقطـوع الایادی؟
و یا برپــا نشــد در شهــر، داری بــرای خــائنیــن شهرداری ؟
بلی اشتــر به زحمت می بــرد بار کرایــه مــی رود جیب شتردار
زمین را گاو نر هر جا که زد شخم به مالک می رسد محصول با تخم(دیوان:۱۶۷ )
شاعرچون خود را همسو و همفکر چنین روشی نمی داند، مرگ را بر چنین زندگی ننگین ترجیح می دهد : (دیوان : ۹۲ )
بقایی را قفس گردیده تن زان مرغ روح او هـوای دام را از شـدّت بـی دانـگی دارد
او معتقـد است که این روش نادرست و ناهنـجار، مسلمـا نتیجـه ی تصمیم گیـری های نـادرست تری است که از سـوی مـدیران اجـرایی اتخاذ می شـود.این چنین مدیران نیـز برکشیده ی فرزانگان و خردمنـدان نیستند، بلکه از سوی صاحبان قدرت به چنین مناصبی منصوب می شوند.از وزیر و سفیر و وکیل گرفته تا مدیران و فرمانداران جزء شهرستان ها همگی مهـره های چنین دستگاه حاکمـه ای هستند و ملت هیچ گاه نخواهد توانست افراد خردمند و پاکدامن و منتخب خود را برگزیده و سررشته ی امور را به ایشان بسپارند.احیانا اگر چنین اتفـاقی هم برحسب خوش اقبـالی ملت یا آن شخص روی دهـد، قطعا اولین و آخرین انتخاب ایشان محسوب می شود.
این وکیل ها و سفیـران انتصابی که با تقلب و پشت هم انـدازی و سیاست ناپاک در رأس امور قرار می گیرند،روح شاعر را آزرده ساخته و دست به سـرودن حکایت های طنزآلود و قطعات انتقادی می زند، نظیر : (دیوان : ۹۲)
بـودش خـر بـدسـر چمـوشی یک مــرد دهــاتـی سـرابی
در مـــوقـع دادن ســـــواری می کــرد خـرش شتـرمآبی
یک روز که شد به ضرب زنجیر تسلیم و نکــرد بــد رکابی
برجست و سوار آن شد و گفت حالا شــدی آدم حســابی
خـواهی شـد اگــر مطیع بـاشی یک عمــر وکیل انتصـابی
تمام شادی هـایی که از طرف حکومت غالب بـه نمایش گذاشته شـود در نظر شاعر هیچ جلوه ای ندارد.ساز و رقص آن را به طنین صدای مگس در تار عنکبوت و تقلای ماهی در تور افتاده تشبیه می کند : (دیوان : ۹۷ )
سازش مگسی بود که افتاده به تار رقصش سمکی بود که افتاده به تور
همرنگی و همسویی با فساد اداری و اجتماعی را که خواه ناخواه منجر به ترقی اداری و رفاه زندگی مادی می شـود، نمی پسندد.حتی در گزارشنـامه اش

این نوشته را هم بخوانید :   فایل دانشگاهی - تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۳۵

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

می گوید : (دیوان : ۱۶۲ )
زهی نادان که از فرط حماقت گـذارد نام دزدی را لیــاقت
گاهی انتقادات سیاسی در قالب داستان های عوامانه رخ می نماید و مناظره بین دو حیوان یا کودک و والدین بروز می کند.مثلا برای آگاهی بخشیدن به منظور دور بودن از حماقت و کشف حقیقت ؛ عدم سرسپردگی در قبال ظلم و ترویج آزادگی مناظره ای بین روباه و الاغ را بیان می کند .
وقتی الاغ از نعمت های وافـر و رفاه خـود داد سخن می دهـد ،روباه نیز زیرکانه آن همه رفاه را نشانه ی استثمار او می داند :
داد روبه پاسخش را آن چنان نغز و متین کز برای نـوع خر،پـاسخ از آن بهتـر نشـد