دانلود تحقیق - پایان نامه - مقاله

منابع مقالات علمی : تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۳۵

چگونه رایحه بخشد ستاره اش بدرخشد گلی کـه سـر زد و پژمرد در کنار کویری
با وجود شکوه از قـدرناشناسی مردم ،از گوهر مناعت طبع خود سخن می گوید و صراحتا از آن دفاع می کند:
من آن کسم ز مناعت که در پناه قنــاعت نه زیر بار وزیرم نه ریزه خوار امیری
اگرچه خویش ستایی بد است و جلوه نمایی قلم به دست بقایی همی رود چو دبیری
شـاعر در قطعـه ی” نی زن گورستـان” (دیوان : ۴۶) نیز به صـورت تمثیـلی آزردگی خـود را از زادگاهش بیان می کنـد.این قطعه ی بسیار هنری ،داستان گـونه ای است که در آن شـاعر گشت و گذاری به گورستان دارد و در آن جا پیرمرد نی زنی را مشاهده می کند.
نـوا از نـای پیــر نی زنی بـود که شـد آوای نایش شور و سازم
فلسفه ی کارش را چنین بیان می کند :
چو بیـن زندگان اهل دلی نیست بـرای مــردگان نـی می نــوازم
سپس با تمثیلی خود را پیـر نایی تصور می کند که در گـورستان نایین ،هنر خود را برای مردگان عرضه می دارد.
من آن پیـرم بـه گـورستـان ناییـن کـه چـون آن پیـر نـایی پاکبـازم
شـاعر در قطعـه ی ” من کیستم ” (دیوان : ۶۷) به نوعی نومیـدی و دل شکستگی و سرخـوردگی خود را از حیات ابراز می کنـد.وی در زمان حیاتش در مورد این منظومه گفت که در یک دوره، شاعران دل نوشتـه های خود را با عنـوان “کیستم” منتشر می کردند و شعر او هم از این مقوله است.
من کیستم بـه کنج قفس بال بستــه ای غمدیده ای فلک زده ای دل شکسته ای
هنرمندان و بیـداردلان جامعه به خاطر افق بـاز فکری و روحی که دارنـد قابل درک برای عامـه ی مـردم نیستند.عامـه ی مردم آن هـا را فروتر از خـود می یابنـد و دیـوانه شـان می پندارند :
دیوانـه ای فکنده سری پابرهنه ای وز دست عـاقلان جهان زار و خستـه ای
تنها منم مقیـد پامـال جـور چرخ ؟ یا عالمی است دستخوش و نیست رستـه ای
یک غم نهان نشد ز بقایی و ازقضا دست قـدر گماشت بر او بـاز دستـه ای
این شکــوه و شکایت در شعـرهای دیگر بقــایی نیز بازگــو شده است.نظیر: سنگلاخ فتنه(ص۱۵)، مردم دنیا مرده (۲۶ص)،تلقین مرده (۳۳ص) ،تمدن غربی(ص۳۲) ،همسایه ی دیوار به دیوار (ص۵۹ ) ، دامن زاینده رود (ص۶۲) ،زلزله ی شهر لار(ص۱۵۸ ) و نوکری(ص۷۹ ).
اگر بخواهیم بیـوگرافی رمانتیکی را از شاعر معرفی کنیم،آن قطعه ی”افسانه ی ناپایدار” (دیوان : ۶۵ ) است.بقایی در آن ،خود را به سنگ نوشته ای کهن تشبیه کرده است و از گمنامی و خاموشی خود سخن گفته است.
من آن افسـانــه ی نـاپایـدارم که زود از یـاد یـاران محو گـردد
بدان سان یاد من از لوح دل ها بــه دور روزگـاران محو گــردد
که نام کنــده بر لـوح مــزاری ز بـرف و بـاد و باران محو گردد
شاعر گاهــی از روزگار می نالــد و شکوه دارد :
بیزارم از جهان به طریقی که گوئیا دشنام می دهنـد زمین و زمان مرا
بر من فراخنای جهان،تنگ می شود تسلیم اگر کننـد کران تا کران مرا
وی در منظومـه ی دیگری با عنوان “لامکان “(دیوان : ۱۱۷) به گوشـه هایی از زندگی خود اشاره می کنـد و از سختی های روزگار می نالـد.علت تبعیـد خود و انتقال از شهری به شهری دیگر را نامتجانس بودن روح آزاده اش با فساد اداری رایج می داند.
تا چند رنجـه می کنی ای آسمان مرا یک روز از شکنجـه نـدادی امـان مرا
ای آسیــای گردون در زیـر سنگ تـو نزدیک شد که آرد شود، استخوان مرا
هر روز در دیاری و هر شب به منزلی گویی مکان نباشـد جـز لامکان، مـرا
من در میانه وصله ی ناجور گشته ام بیـرون نمی کنند چرا زین میان مرا ؟
۴-۱-۵-۲- شکوائیّه های سیاسی ـ اجتماعی :
این دسته از شکوائیّه ها ، شکایت هایی است از دردهـا و نابسامانی های حاکم بر اجتماع ؛شکـوه از تبعیض ها ،تجـاوزها و تعـدّی های ارباب زور و زر و تـزویر؛شکوه از وضـع نامطلوب موجود به امید دگرگون کردن آن و حرکت به سوی آرمان ها و کمال مطلوب با آگاه ساختن مردم . در این دسته از شکوائیه ،شاعر ضمن بیان نابسامانی اجتماعی ،حاکمان بیدادگر را نیز مـورد اعتراض و انتقـاد قرار می دهد و از ستم و بیـداد آنان نسبت به مردم شکایت می کند .
بقایی شاعری است که در اجتماع زندگی می کند.حوادث و وقایع کشور و زادگاهش برای او اهمیت دارد ؛از آن ها متأثّر می شود و تا جایی که قدرت بیان دارد در اشعار خود آن ها را منعکس می کند؛از بی هویت شدن جوانان تا وقایع سیاسی یا حوادث طبیعی.او شاعری است کـه مسائل روز سـرزمینش برای او اهمیت دارد .از بیـان صریح سخنـان خـود باکی ندارد.مانند شعری که به اقتفای شعر حبیب یغمایی برای مجله ی یغما می فرستد:
چـو در مجله ی یغمـا حبیب یغمایی به شیون است که در خور آب خوردن نیست
ز من بگوییـد ای اوستـاد شکوه مکن سپـاس دار خـدا را کـه جـای شیـون نیست
بیا به نـایین تا بنگری که در این شهر هم آب خـوردن هم آب دست شستن نیست
کنون که پـرتو رخشان انقلاب سفیـد نمانـده است دیـاری که پـرتـو افکن نیست
به خاک خطه ی نایین که مرکز خور است ز انــقلاب شـهنشــاه راه و روزن نیســت
رسیده کار به جایی که در این خرابه ی شوم که بهـر مـردم آن مسلخ است مسکن نیست…
مـن از خـرابی این شهـر شکـوه ها دارم اگرچـه شکوه ز اوضاع شیوه ی من نیست
شاعـر در جامعه برای خـود رسالتی احساس می کنـد و با قلم آن را به نکـویی به جـای می آورد :

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.