دانلود تحقیق - پایان نامه - مقاله

جستجوی مقالات فارسی – تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۳۳

دخت ارمـن اندر این شهر آن چه هست روی هم ای کاش یک لب داشتنـد
می نهــادنـد آن یکــی لــب را شبــی بــر لب مـن صبح بـرمی داشتنـد
لذا ابیات طیبت آمیز زیر را برایشان فرستادم که هر دو در مجله ی یغما چاپ شد :
ای صبــا رو بــه بــاستــانی گــوی کــه شکــر ریــزد از نی قلمـش
بــــوســــه ی دختــران ارمــن را دوش خـوانـدم ز کلک محترمش
همــه ی دختــران ســزاوار اســت گــر فشاننــد بــوسـه بر قدمش
لیک اگــر بــوســه آن چنــان گیرد شکمش مـی تـرکـد از ورمــش
گیــــرم از آن مصــالــح الامــلاک باشـد افـزون تـر از خیـار بمش
تنــگ چشــم حسود را چــه کنــد گـر بــه اســراف کـرد متّهمش؟
من نگــویـم سخـن زیــاده از ایــن بـاد رحمــت به اشتهـای کمش
یا : جناب آقـای حکمت،دانشمنـد معروف در جنگی که دارم نامم را جلال الـدّین نوشتـه بودند، لذا قطعـه ی طیبت آمیز ذیل را برایشان فرستـادم : (دیوان:۱۵۱-۱۵۰)
حکمت آن اوستــاد دانـش و فضـل که نـدارد در این زمـانه، قـرین
بـا خط نغــز و شعــر پـر مغزش کـرده چـون دفتـر مـرا تـزیین
داده لطفــش جـلال دینــم نــام شاید از روی حدس یا تخمین
بنـده نامم جـلال بــی دین است همــه داننــد مــردم نــاییـن
چه کنم مـن که بـوده ام یک عمر متحیـّر میــان شک و یقیــن
مگــر این دست خط دینــداری ره گشایم شود به خلـد برین
باری این نام های ما عـوضی است می ندانم چرا شده است چنین؟
او بــدان مهتــری علـی اصغــر من بدین کهتری جلال الدّین
شاعر در این قطعـه ضعیف الجثه و کارمنـد بودن خود را با تنومنـد و وزیر بودن حکمت مقابله کـرده ،سپس آن ها را با اسامی خـود مقایسـه کرده و طنز دلنشینی را آفـریده است.
موقعی ایرج افشـار دو جلد گفتار ادبی محمود افشار را برای بقـایی فرستاده بود .او ابیات ذیل را در جواب فرستاد : (دیوان : ۱۵۰ )
دو کتـاب ادبـی از پـدر فـاضل خـویش ارمغــان، ایــرج افشــار فرستــاده مــرا
زان دو آن گـونه فنـون ادب آمـوخته ام که به یک عمر کسی درس ادب داده مـرا
با همـه تلخی غم زین دو کتـاب شیرین کس نداند که چه شوری به سر افتاده مرا
اثر خــامه چنــان لــذت مستی دهـدم کــه نبخشد اثر،این گــونه خم بـاده مرا
نه عجب باشد اگر جلب کند ذوق سلیم ز رخ ساده ، فــزون تر سخن سـاده مرا
دکتر افشار که نام است و صفاتش محمـود کـرده مرهون خـود از منت ننهــاده مـرا
تا بداند که چو من کس نشناسـد ثمنش گـویـد از طبع اگـر دُرّ ثمیـن زاده مـرا
بنده را حیف نداده است ملاقاتش دست تا کـه در عـرض ادب بنگرد آمـاده مرا
همـه چون ایـرج افشـار ز من یاد کننـد بشنـاسنــــد اگــر مــردم آزاده مــرا
موارد دیگر عبارت است از :
نامـه ی مطایبـه آمیز او به حبیب یغمـایی وقتی در چند شماره ی متوالی یغما مطالبی از خور نشر می شد،شعری به همین سبب سروده برای وی می فرستد. (دیوان : ۱۵۱ )،نامه به مجله ی ادبی گـوهر ،زمانی که دیگر چند شماره از آن به دستش نرسیده بــود. (دیوان : ۱۴۹ )؛ نامه ای به گلچین معـانی زمانی که در سال ۱۳۴۹ شمسی در مشهد به دیـدارش می رود و دیدار میسر نمی شود. (دیوان : ۱۵۴-۱۵۳ )
۴-۱-۵- بثّ الشّکوی :
« بثّ الشّکوی عنوانی برای اشعاری که مضمون و محتوای آن شکوه و شکایت از دردها و رنج هـایی است که شـاعر متحمّل شـده است.«بثّ» در لغت به معنی آشکار کردن راز و اندوه و نیز پراکنده ساختن است و بثّ الشّکوی به معنی بیان شکایت ،شکایت برداشتن و شکایت بردن است.(ده.)»
از نظر محتوا شکوائیه های بقایی را می توان به چهار دسته تقسیم کرد : شخصی،اجتماعی، سیاسی و فلسفی.
۴-۱-۵-۱- شکوائیّه های شخصی :
بقایی در دیوان خود هم شکوائیّه های طبیعی و مادی دارد هم معنوی و روحی.
۴-۱-۵-۱-۱- شکوائیّه های طبیعی و مادی:
این دسته از شکوائیّـه های شخصی از مصایب و آلام مادی و طبیعی سرچشمه می گیرد . مانند شکـوه و شکایت از پیری، ناتوانی و بیماری. وی مانند همه ی انسان ها و خصوصا شاعران،از پیـری و شکستگی خود نیز نالان است.در این خصوص نیز بـه کمک تمثیل به خوبی از عهده ی بیان برمی آید.
مغلوب هر بلیّــه و منکوب هـر بلاست آن کس که سست و لاغر و رنجور و پیر شد

این نوشته را هم بخوانید :   رابطه فرهنگ سازمانی و استراتژی های مدیریت تعارض در شعب بانک سپه ...

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است